گلشیفته فراهانی و هالیوود...

سلام دوستان. اميدوارم كه حالتون خوب باشه . همون طور كه در جريان هستيد، با شروع درس و كلاس ما هم كمتر به وب مي رسيم تا بروز كنيم.

ولي اينبار مي خواستم در مورد يه موضوعي با هم تبادل نظر كنيم.

شنيدم گلشيفته فراهاني بازيگر فيلم هاي متفاوت سينما (خصوصا سنتوري كه اين اواخر بازي كرد)، واسه بازي تو يه فيلم رفته به هاليوود .

البته با ديدن عكس ها و كليپ مصاحبش به صلابت موضوع پي بردم . اولش جا خوردم ولي تا همين الانش نمي دونم خوشحال باشم يا ناراحت . البته يه جورايي با هم، هم فاميل و همشهري هستيم ولي حرفام از روي احساسات نيست و سعي مي كنم همه جنبه هاي امر رو در نظر بگيرم .

مثلا ببينيد، من فوتبال بازي مي كنم و هدفم اينه كه يه روزي كنار ستارگان فوتبال و در تيم هاي باشگاهي اروپايي اصطلاحا توپ بزنم. شايد آرزو و هدف گلشيفته هم همين بوده مي خواسه ترقي كنه و به هاليوود برسه . يعني همين الان كه قراره كناره لئوناردو دي كاپريو  بازي كنه . ولي مشكلش اينه كه يه دختره و از يه كشور اسلامي مي خواد به جايي بره كه هيچ منافاتي با اسم و رسم ايران ندارن و اولين سوال و مشكلي كه سر زبون مياد، قضيه حجاب و محرم و نامحرمه (البته جدا از مسائل سياسي) .

 گلشيفته بازيگر تواناييه و به زبون انگليسي هم مسلطه ولي تو مملكت ما فقط جنبه هاي منفي و سياسي اين امر رو در نظر مي گيرن . البته اين رو هم بدونيد كه گلشيفته فراهاني اولين و آخرين بازيگر ايراني نيست و نخواهد بود كه به اين امر و پيشنهاد(بازي در هاليوود) تن ميده و در همين فيلم هم فكر مي كنم تعدادي ايرانيه ديگه هم باشن كه گلشيفته شاخشونه .

شما به عنوان يك ايراني نظرتون چيه؟

 

کمی از صد تا سلام ...

سلام . لازم دونستم بعد از گذشت چند سال از آغاز به کار وبلاگ ، مختصری در مورد تاریخچه و سرگذشت من و وبلاگ بنویسم .

روز بیست و چهارم آذر سال 85 و پاییز سردی بود که مدارس هم بخاطر بارش برف تعطیل شده بودن . من 14 – 15 ساله بودم .

شوق داشتن یه وبلاگ اختصاصی برای خودم خواب و خوراک رو ازم گرفته بود . شاید اون شب سردی که داشتم وبلاگو تو ذهنم تداعی می کردم هنوز از دامنه ها(آدرس ها)یی که الان واسه خودشون برو بیایی دارن ، خبری نبود ولی فلسفه و حکمت صدتاسلام که به ذهن یخ بسته من وارد شد ، خدا می دونه که چی بود ...

سال اول دبیرستان بودم . امتحانات دیماه نزدیک بود و اندیشه وبلاگ تموم ذهن منو پر کرده بود .

اون شب ، و اون اشتیاق مضاعف من واسه یادگیری رموز کار ، باعث شد که دیری نگذره تا من بتونم کلکسیونی از تمام کدهای جاوا و قالب های وبلاگ داشته باشم .

درسته ، امروز شما عدد چشمگیری رو روی شمارنده کهنه وبلاگ نمی بینید ولی دلگرمی من واسه ادامه کار ، نظراییه که برگرفته از لطف و مرحمت دوستا و آشناهای قدیمی وبلاگ ماست .

برگردیم به گذشته ... اوایل کار مطالب مجله ها و مقالاتی رو که به چشمم آشنا و جالب میومد تایپ میکردم اما بعدا واسه اینکه تجربه گذشته نسبتا سخت من تو وبلاگ نویسی برای بقیه آسونتر باشه به وبلاگ جهت دادم و شروع به نوشتن و جمع آوری مطالب در مورد وبلاگ نویسی و آموزش این بحث کردم .

من منکر این موضوع نمیشم که اکثر کدهای نوشته شده کار خودم نیست ، اما این کار رو جز برای تکمیل خدمات به وبلاگ نویسا انجام ندادم .

شاید این سوال برای شما هم پیش اومده باشه که چرا از وبلاگ به طرف سایت و بالاتر نرفتم؟ سوال خوبیه و جوابش هم عدم توانایی من در این کار نیست بلکه من با این وبلاگ و دوستداراش شروع کردم و دلیلی برای راه اندازی سایت و ... ندارم چون هدفم چیز دیگه ایه .

خلاصه ای از سرگذشت صدتاسلام رو خوندید .

من الان کرجم . پلاک 60 .

این روزای آخر تابستون کم کم داره دلگیر میشه . آخه با نزدیک شدن کنکور ما هم دیگه باید بریم سی درس . ممکنه ازین به بعد مطالب تازه کمتری تو وبلاگ ببینید با این حال پل ارتباطی ما نظرات همین وبلاگ باشه که سعی می کنم هر از گاهی به این بهونه هم که شده یه سرکی بزنم .

در ضمن یه ارتباط آنلاین هم می تونیم داشته باشیم . اونم باشه پنجشنبه شب ها ساعت 10 تا 12 . واسه این ، آیدی زیر رو می تونید داشته باشید : اینم آیدی :::>>>>    info.sadtasalam

خوبی ، بدی دیدید وجدانا حلال کنید .

 کامیاب باشید . حق نگهدارتون .